|
سه شعـر
از زينت نور
برای
تو
تـرا مـن مـيـنـويسم تـا بلندِ
آسمان پـرواز
دو بـال يک پرنده، يک فضای
تـازه، يک آغاز
ترا من مينويسم خانه
يی
از
عشق از احساس
تـرا مـن ميـنويسم متن هـر آهنگ هر آواز
بـرايت از تبسم از نـگاه- آيينه
می
سازم
به
روی
پلک هـايت مينويسم خـواب های
ناز
تـرا در هـر غـزل، در هر عبارت ميکنم جاری
تـرا در سينه
می
پيچم ترا در گوشه های
راز
تـرا بـا صد روايت از دهانِ
بوسه
می
گويم
صـدايـت ميزنم بـا تار ها، با نغمه ها، با
ساز
---------------------------------------------------------------------------------------------
بارانِ
بوسه
نـوشيدم از لبان تو بارانِ بـوسـه را
آن قطـره های
تازه و لغزانِ
بوسه
را
پـيچيده دُور پيكـرم احسـاسِ تـازه
يی
حس
می
كنم نـوازشِ پنهان ِبوسـه را
حـوا منم،
بـلـوغ ِتـنـم ميـوهء
بهشت
آدم مـكيـد از دهـنـم جـانِ بـوسـه را
حـوا ربـود ازلب آدم، دو سـيـبِ مـست
دنـدان زده ست لـذت سوزانِ بوسه را
شيطان که با من از دهنت عشق را چشيد
بـا مـن سـروده شـعـرِ
پريشان
بوسه را
آری
مـنـم بهـشـت و حوا
است
آيـه ام
بـا مـن بخوان
سورهء
ايمـانِ بوسه را
ايـن بـار وقت آمـدنت
می
شـوم بهار
تـا هـديـه آورم به تو بارانِ بـوسه را
---------------------------------------------------------------------------------------------
بی
سحر
شـب در
پی
شب ميشود تکـرار بعد
از
اين
خـورشيـد گـرد گرفته و بيمار بعـد
از
اين
دريـا فـرو رفتـه بـه کـام سيـاه دشت
دشتی
بـه مـرگ لاله چه سوگوار بعد
از
اين
آن شـاخـه گل که دست ترا تازه
می
نمود
گلـدان دل شـکـسـتهء
پرخار بعد
از
اين
دلـتـنـگ ميشـوی
کمی
از دوريـم مـگـر
تـاريک و
بی
سحـر دلـت بسيار بعد
از
اين
افسانـه بـود بـرای
تـو هـر بار مردنم
اشکی
بـريـز به گـور دلـم يار بعد
از
اين
هان! مرگ و مير و رفتن و برگشتنم بس است
بـا زسـت بـه سمت پنجره ديـوار بعد
از
اين
گفتی
غـزل نشانهء
عشـق منست
ولی
بـاور
نميکنم
ز تو گفـتـار بعد
از
ايـن |