X

روشانه

 سايت زنان روشن انديش و روشنگر

 

اميليا اسپارتک

 

 

 

فشردهء سخنرانی در کانگرس جهانی زنان، به مناسبت صدمین سالگرد 8 مارچ روز همبسته‌گی

بین المللی زنان جهان


جهانی شدن، زنان جهان سوم

و تاثير جنگ بالای زنان افغانستان

 

دوستان عزيز، شرکت کننده‌گان محترم کنفرانس،

نخست از همه از دعوت تان برای سهمگيری در اين کنفرانس ابراز سپاس ميدارم.

ما در کشور خود بايد جامعه ‌يی را بنا کنيم که از يکسو تساوی‌گرا - از ديدگاه حقوق مردان و زنان - و از سوی ديگر آزاد از هرگونه ستم اجتماعی داخلی و خارجی باشد. اين امر برای ساختن آيندهء کشور ما بسيار حياتی است. بدين لحاظ من در اين صحبت مختصر، ميخواهم نکاتی را پيرامون جهانی شدن و مسايل زنان جهان سوم، مطرح سازم و همچنان از اثرات جنگ بر سرنوشت زنان افغانستان نيز يادآوری نمايم.

جهانی شدن فرايندی است که از يکسو مرزهای سياسی و اقتصادی را کمرنگ ميسازد، ارتباطات را گسترده ساخته و تعامل فرهنگی را افزايش می بخشد و از سوی ديگر جوانب مثبت و منفی را دارا ميباشد که کشورهای جهان سوم، از جوانب مثبت آن کمتر مستفيد ميشوند.

از آغاز دههء 1970 ميلادی روند جهانی شدن سرعت بيشتری گرفت. و از اوايل دههء 1990 ميلادی، بعد از فروپاشی بلاک شرق، نظام کشورهای نامبرده به نظام سرمايه‌داری تغيير کرد. از اين پس به نظر می ‌رسد که نظام سرمايه ‌داری برای پيشبرد اهداف خود از پشتوانهء قوی و گستردهء تيوريک و سازمانی کمک گرفته و کشورهای غربی و در رأس آنها ايالات متحدهء امريکا از اين راه، منافع ملی خود - مانند رشد اقتصادی، امنيت داخلی و سلطه‌جويی بر ساير کشورها –  را دنبال می‌نمايند.

جهانی شدن بر عليهء زنان

جهانی شدن امپريالستی، فجايعی مانند جهل و بيسوادی، سوء تغذی، بيماری، فحشاء، خشونت، عوارض ناشی از جنگ ها، قاچاق انسان و بيماريهايی مانند ايدز را برای بشريت به ارمغان آورده است. پيکار با اين فجايع، مبارزهء مشترک همه نيروهای ترقيخواه جهان و به ويژه زنان را می طلبد چرا که زنان از قربانيان اصلی سياست های تعديل ساختاری و روند جهانی سازی هستند. بايد خاطر نشان ساخت که فقر، ايدز، مهاجرت و استشمار، هرچه بيشتر چهره های زنانه پيدا می کنند.

باشنده‌گان جهان سوم از جهانی شدن بيم دارند چونکه جهانی شدن به سمت نابرابری بيشتر زنان و مردان هدايت می شود. با وجود ابتکارات جديد، حقيقت ناراحت کننده اين است که وضعيت زنان جهان به طور فزاينده‌يی به سمت زوال حقوق آنها در حرکت است. نماينده‌گان آگاه جهان سوم خواستار نوع ديگری از جهانی شدن ميباشند؛ جهانی شدنی که در آن پيوند ميان توسعه و بهبود حقوق زنان و توسعهء پايدار اجتماعی وجود داشته باشد.

جهانی شدن بايد در خدمت مردم جهان باشد. در پروسهء جهانی شدن از کارها و خدمات کتله های عظيم افراد استفاده ميشود و در نتيجه ثروت و مفاد بزرگ به وجود می آيد اما کتله های زحمتکش از ثروت و مفاد حاصل شده در اين پروسه، محروم هستند و يک اقليت کوچک تمام مفاد حاصل شده را به چنگ می آورد. بنابراين جهانی شدن بايد به سمت معکوس آن تغيير يابد تا کتله های عظيم کارگران و منجمله زنان نيز از مفاد حاصله مستفيد شوند.

جهانی شدن به عنوان يک پديده، اگرچه موجب حضور گسترده‌تر زنان در عرصه‌های عمومی و خروج از محيط بستهء خانه و مشارکت آنان در امور اقتصادی شده ‌است، اما محروميت‌ها و ضعف‌های اقتصادی زنان را کماکان دست نخورده برجای ‌گذاشته و ما را با پديده‌يی به نام «زنانه شدن فقر» در جهان مواجه ساخته است.

زنانه شدن فقر

جهانی شدن دلايل بنيادی انقياد زنان را افزايش داده است، کار زنان بيش از بيش بی ارزش شده است. و با دگرگونی اقتصاد و محل کار، زنان از پرورش دهنده‌گان کودکان - يعنی پرورش دهنده‌گان نيروی کار - به توليد کننده‌گان ارزش اضافی تبديل شده و بيش از پيش تحقير می شوند. اين مهمترين شالودهء ساختاری زنانه شدن فقر است.

۷۰ درصد فقيرترين اقشار جهان را زنان تشکيل می دهند. حتی در کشورهای پيشرفتهء سرمايه داری نيز، زنان بيشتر نسبت به مردان، زير خط فقر زنده‌گی می کنند. و تنها ۱۰ درصد دارايی های جهان در تملک زنان می باشد.

در جهان کنونی، فقر و بيکاری زنانه شده و از 855 ميليون بيسواد جهان، 3/2 آن را زنان تشکيل می‌دهند.

در حاليکه 3/2 کار در جهان توسط زنان انجام می گيرد، اما تنها 5 درصد از درامد جهان متعلق به زنان است.

زنانه شدن ايدز

در دو دههء گذشته که بيماری ايدز، بيماری مردانه بود، هر روز بيشتر از پيشتر زنانه می شود. زنان از لحاظ اجتماعی و فيزيولوژيک، آسيب پذيرتر از مردان هستند و اين مسأله موجب گسترش ايدز در بين زنان از طريق تجارت سکس گشته است.

زنانه شدن مهاجرت

مهاجرت ابزاری است برای سرمايه داری جهت تنظيم جريان نيروی کار ارزان از خارج. کارگران مهاجر بيشترين نقش را برای رشد اقتصادی در جهان سرمايه داری داشته اند. نزديک به ۲۰۰ ميليون انسان مهاجر، خارج از کشورهای خود زنده‌گی می کنند.

مهاجرت که زمانی مردانه بود، هم اکنون امری زنانه گشته است. تجارت سکس يکی از عوامل مهم مهاجرت و قاچاق زنان به شمار می رود. با اجرای سياست های تعديل ساختاری در کشورهای جهان سوم، زنان به پردرآمد ترين قلم صادراتی کشور هايی چون فيليپين مبدل گشته اند که با جهانی شدن بازارهای کار، مشوق مهاجرت در بين زنان گشته است. امکان کسب سود بيشتر و استشمار وحشيانهء زنان، سرمايه داری را در جهت فراهم ساختن مهاجرت زنانه ترغيب می نمايد.

تأثير جهانی شدن اقتصاد، بر زنان

در اقتصاد جهانی، زنان مدام سهم‌ بيشتری از انواع مشاغل را به دست می‌آورند. به دليل بهره‌برداری از نيروی کار ارزان زنان و اعضای گروههای قومی و نژادی محروم در جهت تحصيل سود بيشتر، در قدرت اجتماعی نيروی کار کاهش ايجاد می‌شود و حضور زنان در بازار کار به گونه‌يی با توزيع مجدد مسؤوليتهای خانه‌گی، خانواده‌گی و تربيهء طفل همراه نيست.

در حاليکه سرپرستی از هر 4 خانواده در دنيا، به عهدهء زنان می باشد اما در جامعهء مردسالار، اخراج زنان از کار، به دليل بارداری، ازدواج و غيره بهتر پذيرفته می‌شود.

زنان تحت تأثير ايديولوژيهای پدرسالانه، کارگران مطيع‌تری هستند و به شرايط خراب کار، آسان تر تن در می‌ دهند و کمتر در اتحاديه‌های کارگری متشکل می شوند يا اصلاًً به تشکل در اتحاديه ها علاقه نشان نمی دهند.

بسياری از زنان در شغل‌های غير رسمی مورد آزار جنسی از طرف کارفرما قرار می‌گيرند.

زنانه شدن استثمار

به دليل ارزان بودن نيروی کار زنان و پايين بودن تمايلات مبارزه جويانه در بين آنها، زنان نيروی کار مطلوب تری برای کار فرمايان محسوب می شوند. البته استخدام زنان در کارهای رسمی به علت رخصتيهای ولادی، شيردهی و هزينهء شيرخوارگاه کمتر مورد استقبال کارفرمايان اين بخش قرار می گيرد. ولی استفاده از اين نيرو در کارهای غيررسمی در سطح جهان گسترش يافته است.

واقعيت‌ اين‌ است‌ که‌ وقتی‌ کار زنانه‌ ميشود و زنان‌ به‌ شکل‌ ميليونی‌ وارد بازار کار ميشوند اين‌ خود ضرباتی‌ به‌ مناسبات‌ پدرسالانه‌ می ‌زند. چرا که‌ مناسبات‌ قدرت‌ در خانواده‌ و جامعهء‌ مردسالار به هم‌ می‌خورد و زنانی‌ که‌ نان‌آور خانواده‌ هستند و يا بخشی‌ از درآمد معيشتی‌ را تأمين‌ می‌کنند، ديگر حاضر نيستند تن‌ به‌ اين‌ مناسبات‌ بدهند.

همانطور که‌ در دههء‌ 1970 با ورود زنان‌ به‌ بازارکار، خشونت‌ عليهء‌ زنان‌ توسط‌ مردانی‌ که‌ عرصهء‌ قدرت‌ خود را از دست‌ دادند، افزون‌ شد، همين‌ پروسهء‌ افزايش‌ خشونت‌ عليه‌ زنان در کشورهای‌ در حال‌ رشد نيز‌ مشاهده‌ می‌شود.

پس خشونت وسيله‌ يی برای کنترول کردن زنان و مطيع کردن آنان است.

در واقع جهانی شدن تنها با اتکاء بر مناسبات مردسالارانه و پدرسالارانه قادر است نيروی کار زنان را در ابعاد بيسابقه و ارزان استثمار کند و به همين دليل امپرياليستها برای کنترول آنان به تحکيم مردسالاری می پردازند.

زنان‌ بيکار در بسياری‌ از کشورها در صنعت‌ سکس به‌ کار گذاشته‌ شده‌اند. تن‌فروشی‌ زنان‌ در کشورهای‌ فقير به‌ دليل‌ بيکاری‌ و فقر، در واقع‌ تنها راه‌ ادامهء‌ زنده‌گی‌ ميباشد.

گسترش‌ و جهانی‌ شدن‌ برده‌گی‌ جنسی‌ يکی‌ از خشونت‌ بارترين‌ نتايج‌ جهانی‌ شدن‌ برای‌ زنان‌ می‌باشد. البته‌ برده‌گی‌ جنسی‌ و خشونت‌ عليه‌ زنان‌ به‌ دليل‌ فقر خانواده ‌ها نيز گسترش‌ يافته‌ است‌ و فروختن‌ دختران‌ به‌ دلالان‌ فحشاء، ازدواج‌ اجباری‌ دختران‌ جوان‌ با مردان‌ کهنسال‌ در مقابل‌ مبلغی‌ پول‌ برای‌ خانواده‌، نيز از دلايل‌ ازدياد خشونت‌ عليه‌ زنان‌ است‌.

زنان‌ و جهانی‌شدن‌ فرهنگی

در بعد فرهنگی‌ که‌ حوزه‌های‌ وسيعی‌ از باورهای‌ سياسی‌- اجتماعی‌ و اقتصادی‌ را تحت‌ تأثير قرار می‌دهد، زمينه‌های‌ فرهنگی‌ از طريق‌ تحولات‌ تکنولوژيک‌ و رسانه‌يی‌ به‌ تقويت‌ آگاهی‌ و باورها در عرصه‌ء جهانی‌ می‌پردازد و به‌ واسطهء‌ آن‌ نوعی‌ آگاهی‌ جهانی‌ ايجاد می‌شود. امروزه‌ همين‌ آگاهی‌ جهانی‌ مد نظر سرمايه‌داری،‌ باعث‌ شده‌ که‌ کشورهای‌ جهان‌ و ملتها از رسانه‌های‌ تصويری‌ (تلويزيون) مشابه‌ استفاده‌ کنند‌ و به همين‌ دليل‌ آموزشهای‌ آنها تقريباً شبيه‌ هم‌ است‌. لذا نوعی‌ گفتگو بين‌ فرهنگها شکل‌ می‌گيرد و در اين‌ مسير زنان‌ با استفاده‌ از همين‌ آگاهی‌ مشترک‌ که‌ به‌ واسطهء‌ تصوير شکل‌ گرفته‌، معمولاً دستخوش پذيرفتن جنبه های منفی اين نوع آميزش ميکانيکی فرهنگها ميشوند.

جهانی شدن سياسی و زنان

 با اينکه‌ در نگاه‌ جهانی‌ زن‌ و وضعيت‌ او، اهميت‌ نقش‌ زنان‌ در حفظ‌ صلح‌ و پيشبرد فرايند ايجاد دموکراسی‌ بيش‌ از پيش‌ شناخته‌ شده‌است‌، اما زنان‌ هنوز در شرايط‌ درگيريهای‌ مسلحانه‌ و غيرمسلحانه‌ مورد تعدی‌ و تجاوز واقع‌ می‌شوند.

هر چه‌ زنان‌ در تصميم‌گيريهای‌ سياسی‌ و قطعنامه‌های‌ جنگی‌ بيشتر کنار گذاشته‌ شوند، آسيب‌پذيری شان‌ نيز بيشتر خواهد بود.

جهانی شدن و جنگ و تاثير آن بالای زنان به خصوص زنان افغان

پيامدهای حملات 11 سپتمبر 2001 بود که موقعيت زنان افغانستان را به ابزار تبليغاتی رسانه های غربی مبدل ساخت.

با نشان دادن تصوير از زن ستمديده و قربانی نظام ستمگر مذهبی و تيرباران کردن آن در ستودويم مرکزی، دفعتاً دول غرب از يکسو به مدافعين «دموکراسی» و حقوق زنان افغانستان مبدل شدند و از سوی ديگر مداخلات نظامی و تجاوز شان به افغانستان را در افکار عمومی مشروعيت بخشيدند.

ساده لوحان تصور می نمودند که امريکا واقعاً ميتواند دموکراسی بياورد و زنان افغان را آزاد سازد در حاليکه معلوم گرديد که امريکا نه تنها خواهان چنين تحولی نيست بلکه حتی اگر خواهان آن ميبود، توان چنين تحولی را نداشت زيرا متحدين امريکا در داخل کشور کسانی اند که تا مغز استخوان مرتجع، عقب مانده و زن ستيز اند.

وضع زنان افغان نه تنها بر اثر جنگ تجاوزکارانهء آخر بلکه بنا بر مداخله‌گری های امپرياليستها در سه دههء اخير باعث آن شد که وضع زنان وخيم تر گردد. امروزه ما شاهد پديده های آتی هستيم:

- خودسوزی های زنان،

- ازدواجهای اجباری،

- سنگ سار کردن زنان،

- فروش اطفال خوردسال،

- تبادلهء زن به حيوانات،

- تولد اطفال معيوب در اثر بمباران هوايی امريکا،

- ربودن اطفال خوردسال و فروش آنها،

- تجاوز به زنان زندانی،

- مرگ و مير زنان و اطفال در وقت زايمان،

قتل های ناموسی ابعاد زيادی به خود گرفته است. شايد ساير شرکت کننده‌گان کنفرانس، بدين موضوع به صورت وسيع تر بپردازند.

در آخر ميتوان گفت:

بدون مبارزه عليهء اشغالگران امپرياليست و تلاش برای سرنگونی نظام کنونی جهان، نميتوان در جادهء مبارزه برای رهايی زنان گام برداشت و از طرف ديگر، بدون مبارزه عليهء نيروهای واپسگرای مذهبی، سنن و افکار عقب مانده و زن ستيز و بدون مبارزه عليهء قوانين و مناسبات ضد زن، رهايی از اشغالگران امپرياليستی و دستيابی به آزادی و برابری واقعی زنان، ممکن نيست.

امروزه چالشی که در برابر ما قرار گرفته، اين است که حق ملل در تعيين سرنوشت خويش را در شرايط کنونی دوباره به صحنه بياوريم. جنبش های زنان در «جهان سوم» بهتر از هرکس می توانند اين کار را بکنند. زيرا آنها بيشتر از همه، قربانی ستم امپرياليستی و ستم ملی می شوند. جنبش های زنان مسؤوليت دارند که مبارزه برای رهايی ملی و رهايی زنان در جهان سوم را به يکديگر متصل کنند.

برای اينکه اين چالش را جواب دهيم بيش از هر کار ديگر، لازم است که دست به يک مبارزهء ايديولوژيک و تيوريک بزنيم که در آن، در تيوری و پراتيک جنبش های زنان جهان سوم به مسألهء امپرياليزم و استعمار اولويت داده می شود.

در نتيجه در شرايط کنونی، مبارزه عليهء امپرياليزم، نيازمند اتخاذ ابتکار عمل های فعال برای ايجاد وسيعترين اتحاد خلقهای جهان سوم است. مستلزم آن است که مبارزه عليه ستم بر زن در ملل مختلف با مبارزه برای ايجاد يک جامعهء عادلانه و برابر ترکيب شود و جنبش زنان بايد بخش بزرگی از مسؤوليت ها را بدوش گيرد. اين يک چالش نوين، يک چالش مرگ و زنده‌گی برای ماست. پس بياييد مشغول کار شويم و فراموش نکنيم که اتحاد ما زنان شرط اساسی است.

 

پيام زنان برای زنان

 

 

 

 

X

  Real Player