X

روشانه

 سايت زنان روشن انديش و روشنگر

 

نادیه فضل

 

 

اعمال خشونت نشانه ی روشن کوتاهی

 در استدلال و تربیت اخلاقی

 

تنبیه بدنی و اهانت لفظی نخستین کنش هاییست که در اکثر مواقع نشانه ی کوتاهی در استدلال و منطق و نبود تربیت سالم را گواهی داده به اثبات میرساند.

برخوردی این چنین را در بسیاری موارد و در همه جا میتوان شاهد بود و ناممکن است که منحصر به منطقه و کشوری دانست، ولی در افغانستان توهین نمودن جانب مقابل با استفاده از الفاظ رکیک و نامناسب تقریباً شکل عام را به خود گرفته است؛ به ویژه آنهاییکه قدرت مالی بیشتری دارند، به این تصور اند که گویا حق مالکیت کل را بر همه از جانب الهی گرفته اند.

در ضمن اگر این قدرت نمایی با جلوه نمودن های زیر پوشش فرد متدین نیز آمیزش یابد، دین فروشان دیگر حتی حس خدایی مینمایند و در برابر آیاتی که برای بشرِ زیر دست خود ایشان نازل مینمایند هرگونه واکنشی از جانب دگراندیشان را به مثابهء ارتداد و الحاد تلقی مینمایند.

این مذهب فروشان و وکلای دین بر این امر واقف اند که با استفاده ی سوء از باور های ساده ی مردم به دین، میتوانند تا دیرها خون آنان را به مکیدن بگیرند.

درد آور اما اینست که چه نوع قدرتی باید داشت که در برابر چنین جنایت کارانی ساکت ماند؟

در این شکی نیست، آنهاییکه در اروپا و کشور های امن دیگر جهان زیست دارند با هیولای تحجر ارتباطی تنگاتنگی ندارند ولی آیا میشود هم میهنان خود را و خواهران خود را در چنین وضعی تنها گذاشت و حمایت نکرد؟

اعتراض های روز چهارشنبه پانزدهم ماه اپریل سال روان میلادی ِ بانوان در شهر کابل، نشانه ی آنست که هنوز هم قلب روشنایی و زندگی در این شهر زخمی می تپد و هنوز هم انسانیت را میشود لمس کرد.

جمعیت بانوان ایکه روز چهارشنبه فریاد برابری را در جاده ها بلند نمودند همه و همه قابل تحسین اند، به ویژه اینکه در برابر خشونت لفظی و عملی قرار داشتند و پاسخ آنان را مشت های تحجر و سیه اندیشی با مهر ناتوانی عقلانی و منطقی خویش میدادند.

باید لحظه یی مکث نمود و دقت کرد.

چرا مردان افغانستان مشت گره کرده ی آماده دارند و چرا سربریدن نوجوانان به شیوه ی طالبانی را در برابر منطق ترجیح میدهند.

پاسخ روشن است. حرفی را گفته اند . . . عملی را انجام داده اند . . . ولی خود مدلل اند که حرف آنان و حکم آنان از ریشه و منطق ضعیفی برخوردار است.

ریشه ی بیمار و ضعیفی که توان چسپیدن به هیچ خاکی را ندارد بنااً تنها راهی که باقی می ماند اعمال خشونت و توسل به زور بازو و تفنگ خواهد بود.

مردم افغانستان کله منار ها را تجربه دارند، نسل کشی ها را میشناسند و قتل عام هم فقط چند سال پیش در دستور روز عده یی بود و اعمال ظلم بر مردمان ملکی و غیر مسلح از جانب تحجرگرایان افراطی طالب که تا امروز همچنان دامنه ی خونین آن ادامه دارد، برای مردم افغانستان امری نیست نا آشنا و به دور از تصور.

مذهب فروشان خوب میدانند که مردم افغانستان باور های دینی محکمی دارند و این را هم میدانند که بنابر نداشتن سواد و نفهمیدن اوامر دینی، از احساسات آنان میشود به سادگی استفاده برد چنانچه از ورای تاریخ میدانیم که توسل به این گونه اعمال هم کم نبوده است.

واما . . .

آنهاییکه در تظاهرات روز چهارشنبه، تحجر اندیشه های خویش را پس پرده ی چرکین دشنام، اهانت، مشت و لگد پنهان نموده بودند و شنیع تر از همه پرتاب «تف» یا لعاب دهن به تن پاک دیگران که خیلی هم تهوع آور است، تنها مردان سیه اندیش نبودند بلکه زنانی هم بودند که با بردگی و اسارات مشکلی نداشتند، ندارند و شاید هم ترجیح میدهند اسیری باشند که مرد هرگاهی بخواهد بر کشتزار خویش که " همین زنان باشند" بتازد و از هر گوشه و کناری که میل داشت لذت ببرد . . .

زنان ایکه از دوران درازی مورد شکنجه قرار گرفته اند، از کمترین حق انسانی که تحصیل و انتخاب همسر هست برخوردار نبوده اند، با ازدواج اجباری تمام عمر مورد تجاوز قرار گرفته اند و آهی هم نکشیده اند، حتی درردیف جنس دوم هم قرار نداشتند، و ندارند، زنانیکه مؤظف به حفظ آبروی مردان اند آنهم آبرویی که فقط با شمال و بادی فرومیریزد و زندان های متحرکی بنام" چادری " جلو روشنی دید را از آنان میگیرد به این امر کاملأ واقف اند که بدون تردید تجویز قانونی توهین و تجاوز زیرنام چنین قوانینی وجهه مثبتی برای آنان ندارد، به استثنای رضایت مردان و همسران متحجر ایشان که آنهم مقید به زمان خواهد بود.

نکته نیازمند دقت دراین باب، تداوم تفکر قرون اوسطی ایست که به گونه ی بیماری مزمنی روز تا روز زمینه ی وسعت یابی آن در افغانستان با ترویج خرافات و پدیده های برخاسته از سنت های کهنه گسترش میابد و مسلمأ زنان نیز از ابتلا به ویروس های این بیماری درامان نمی مانند.

اینست که رعایت ارزش های برابری و قانون برای آنها پدیده ی میشود بیگانه؛ در برابر، کنش های قرون اوسطی در میان این گونه جمعیت ها عادتی میشود فراگیر.

درنهایت عادت نمودن به زور گویی و معمول شناختن پدیده ی توهین به دیگران زمینه ی میشود برای تداوم زیست آنان هرچند طفیلی و بی برگ و بار.

با آنکه تا حال فقط شماری از مردان واپسگرا از چنین کنش هایی نفع برداشته اند، اما زنان وابسته به این گروه ها همچنان واقف اند که حمایت از تفکر عقب گرای مردان ایشان زمینه ایست برای زندگی آنان در تمول و آرامش کامل.

بنابرین همبستگی با زنان دیگر و فهم اندیشه های انسانهای غیر از حلقه ی خود ایشان سدی میشود برای رسیدن آنان به امیال و خواهشاتی که در غیر آن برای ایشان ناممکن خواهد بود.

درست شبیه شماری از مردانیکه برای نوشیدن خون همدیگرِ ایشان زیر القاب گوناگون آماده اند و تا حال باربار هم ثابت شده است.

اما به قول معروف که هر شب تاریکی صبح زیبا و روشنی را در دامن دارد، زنان روشنفکر و آزاد منش افغانستان نیز اینرا میدانند که راه دشواری در جلو دارند اما استقامت آنان خود دلیلی بر حتمی بودن پیروزی آنان است، چنانچه در اعتراض ها و تظاهرات روز چهار شنبه درشهر کابل با متانت چشمگیری ثابت نمودند که اندیشه و تفکر را با هیچ وسیله ی نمیتوان زندانی نمود و کشت.

زنان افغانستان اکنون به این امر مدلل و آگاه اند که جسم، احساس و اندیشه ی آنان ارزش هایی اند که بالاتر از هرنوع رابطه ی قرار میگیرند و متاعی نیست تاهرکی به زعم خودش به بازار عرضه نماید.

تلاش های زنان در تعدیل و تغییر آوری در قوانین و رسیدن به برابری جنسیتی نخستین نشانه هایش را در اعتراض های زنان کابل نشان داد و ادامه ی آن نهضت فراگیر زنان در کل افغانستان خواهد بود.

برابری حق ماست و به عنوان نیمی از شهروندان افغانستان صلاحیت هرگونه تغییر آوری در قوانین انسان ستیز را از آن خود میدانیم.

برگشت

پيام زنان برای زنان

 

 

 

 

X