ــ سوال:
نقش زنان را در تعیین زعامت آیندهء کشور چقدر مهم می دانید؟
همان گونه که زنان نیمی از پیکر جامعه را تشکیل میدهند، شک نیست که
نقش سازنده در تعیین زعیم کشور دارند. اما با تأسف که این نقش در
کشور ما افغانستان با نظام چند سالهء مافیایی حاکم، یک نقش سمبولیک
است.
در افغانستان تعیین زعامت اکثراً به واسطهء مردان خانواده تبلیغ
میشود و علت آن هم، در قدم اول حاکمیت نیمه مطلق، یا اگر به اشتباه
نرفته باشم، حاکمیت مطلق مردان بر زندهگی زنان و دوم عدم اعتماد
زنان نسبت به خود شان است.
اگر در کشور یک حکومت مردمی با پایه های مردم بیاید، شک نیست که
نقش زنان یکی از بارزترین رول ها خواهد بود که جامعه را به سوی
آزادی، دموکراسی، تحقق آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد و در عموم
به یک دنیای سالم سوق دهد.
اما ناخوانی روندهای اجتماعی–سیاسی و فرهنگ ترقی زدایی که «حجاب
اختناق» بر جامعه کشیده است؛ تنش دایمی میان جنبش های اجتماعی، که
خواهان مناسبات برابرتر، مدرن تر و آزادتر اند، با نظامی که
مدرنیسم را در ابزار سرکوب و چاپیدن اتخاذ کرده و با ایدیولوژی های
مختلف درهم آمیخته، یک واقعیت انکار ناپذیر و عیان است که بارزترین
تناقض اجتماعی–فرهنگی میان قوانین و سنت های حاکم به نام اسلام در
مورد زنان بر جنبش توده یی آزادی زن مانع ایجاد کرده است. تضاد
میان تصویر اسلامی رسمی زن و سیمای زن در جامعه بسیار گویا است و
هم میتواند فکتور دیگری باشد که سایه بر استقلال زنان در همه عرصه
ها خصوصاً در عرصهء سیاسی و تصمیم برای رای دهی بیاندازد.
ــ به
نظر شما چند فیصد زنان افغانستان از مفهوم واقعی انتخابات، اهمیت
داشتن یک رئیس جمهور خوب، راه های رسیدن به یک جامعهء مطلوب و تحقق
آزادی زنان مطلع هستند؟
گزینش یک رئیس جمهور مطلوب و صالح و مشارکت فعالانه در انتخابات
یکی از وظایف عدیدهء همه ملت به ویژه زنان است. با توجه به نزدیک
شدن فصل انتخابات، از آنجا که زنان بخش اعظمی از جمعیت جامعه را
تشکیل می دهند، با حضور فعالانهء خود در این عرصه نیز انسجام و
بلوغ سیاسی خود را برای جهانیان به نمایش خواهند گذاشت.
اما در قسمت فیصدی، شاید بگویم هیچ فیصد؛ چون در افغانستان زنان
آنقدر از صلاحیت برخوردار نیستند که بتوانند از مزایای اجتماعی و
سیاسی بهره مند شوند. زنان، سالهاست، تحت حاکمیت نظام های مرد
سالار زندهگی دارند. تا زمانی که در کشورسیستم حکومتداری فاسد بر
سر قدرت باشد؛ فعالان مافیایی از نزدیکان رئیس جمهور باشند؛ طرح
قوانین ضد زن و نظام ضد زن حاکم باشد، آیا میشود انتظار داشت که زن
میتواند به مفهوم اساسی، واقعی و اهمیت یک اداره و رئیس جمهور
برخوردار باشد؟
شما دیدید که قانون جدید زن ستیزــ که من آنرا به نام توهین نامه
بر پیکرهء زن میشناسم ــ از سوی پارلمان تصویب و به توشیح [رئیس
جمهور] فرستاده شد. و رئیس جمهور هم بدون کم و کاست پذیرفت و امضاء
کرد. این میرساند که چند فیصد زنان در نمایش امروزی" نقش ابزاری
زن" در اجتماع افغانستان صلاحیت و نقش سازنده در تصامیم دارند.
چیز دیگر اینکه، "من باور ندارم بعد از این هم کدام رئیس جهمور خوب
در افغانستان انتخاب شود، ممکن است که کرزی باز هم در این
چاپاندازی قدرت، گوساله را به طرف خود بکشاند".
تأسف میکنم که جامعهء افغانستان در یک تناقض دردناک قرار دارد. یک
جنبش وسیع و توده یی برای آزادی زن در گوشه و کنار جامعه در تحرک و
تقلا است و دایماً در حالت امید و استیصال دست و پا میزند. یک گروه
یا دلقکان آدمکش که در کشتار و سرکوب یک جامعهء چند ده میلیونی نقش
مستقیم داشته اند با نظام مافیایی شان، امید و خواست های این جنبش
را به سخره میگیرند و میکوشند مضحکهء خود را با اسم اصلاح اشتباهات
گذشته، پاداش جهاد، وعده دادن چوکی ها و دهها تراژیدی دیگر به خورد
مردم و افکار عمومی بین المللی دهند. پس در چنین شرایطی دشوار است
که زنان را از انتخابات و انتخاب کردن آگاه کرد. از سوی دیگر هنوز
جنگ در افغانستان جریان دارد و نمیشود به قریه جات حتی در مرکز
شهرها رفت. طالبان بر مراکز دولتی حمله میکنند و مردم در هراس اند.
دیگر، شما هشت ساله کار کردها را عملاً مشاهده میکنید، برای اینکه
طالبان، حزب اسلامی و جنگ سالاران در قدرت باشند و هر بار هم برای
کسب حاکمیت شان اولتر زنان را اذیت میکنند؛ در مقابل چشمان به
اصطلاح مدافعان بین المللی زنان، قانون زن ستیز به توشیح میرسد و
زنان سرخط اخبار داخلی و خارجی میشوند.
کسی به فکر نقش زن در افغانستان نیست. زد و بند با روسها و
امریکایی ها در جریان است. از همه مهمتر، بعد این هم هر کسی که به
قدرت برسد ممکن نیست از درون نظام سرمایه و استعمار بیرون نیامده
باشد. شما کی را در بین این کاندید ها مناسب میدانید، همه یا قاتل
و آدمکش اند و یا نوکر و یا هم از جمع مردان ضد زن. پس چی امیدی
برای تغییر نقش زن در ساختار چنین دولت و یا حکومت است؟
ــ اگر
زنان حقوق خود و نقش رئیس دولت را در تحقق آن خوب نمی دانند، پس در
چنین حالت خوفناک، انتخابات برای ایشان چه مفهومی دارد و شرکت آنها
در انتخابات چه سودی برای خود آنها و یا تحقق دموکراسی در کشور
خواهد داشت؟
اول، یک چیز که دموکراسی در افغانستان یک فانتازی است. کمتر کسانی
اند که به دموکراسی باور دارند. دوم، اکثر زنان در افغانستان برا ی
اینکه خانوده ها و خودشان از تهدید نجات یابند به صندوق ها رأی خود
را میریزند ــ من شاهد چنین حالات در انتخابات سال 2004 بودم.
جامعه یی که زیر یک سرکوب خونین و خشن قرار دارد، جامعه یی که
حاکمان آن ایدیولوژی و فرهنگ متعفن و عقب مانده را تحمیل میکنند و
ارتجاع خود را به نمایش میگذارند، چی ضرورت است که مرتجعان با رأی
بیایند،آنها درست میتوانند مدل اسلام اوبامایی باشند و یا دههای
دیگر.
تا آنجا که من به عنوان مدافع جنبش آزادی زن، حالت و زجر زن را هر
روز لمس میکنم و هوا و نوای کاندیدان را میدانم که زن نزد هر یک
شان نه سمبول مقاومت، شجاعت، متانت بلکه عنصر معادله است. نه برای
راه حل بلکه برای تظاهر، برای فریب با سرگذشت همرنگ. پس چی باقی
است که زن افغان بداند نقش رئیس جمهور چی است؟ نه به میلیونها زن
کم سواد و بی سواد افغان حتی برای ما مدافعان آزادی و ترقی هم
دشوار است که بدانیم، رأی به رئیس جمهور سمبول ایست برای تعیین
سرنوشت کشور و میلیونها کودک و نوجوان و پیر و تمثیل دموکراسی. اما
آمدن "رئیس اجراییه" یا به اصطلاح افغانی " امباغ" انتصاب شدهء
امریکایی چیست؟
دشوار است، که دراین وقت بی نهایت کم، زنان اصل نو آمریکایی را از
پایه بدانند، و با اعتماد به پای صندوق های رأی بروند و هر کاندید
هم مجبور است از پول" قیمتش" سرمایه گذاری برای رأی دهی نماید. در
حالیکه هر کاندید خود نقش اساسی در حفظ و گسترش این نظام و به ویژه
بی حقوقی زن و ایدیولوژی زن ستیز داشته است. نمیدانم ایشان را باید
کاندید گفت یا تجار سیاسی نامید! اما ضرورت میدانم که این کاسه
لیسان را باید گفت، بساط تان را جمع کنید. خدا روزی تان را جای
دیگر حواله کند. دست از تجارت مردم و شعارهای آزادیخواهانه و
برابری طلبانهء تان بردارید، امتحان تان گذشته است، کار
شرافتمندانه تری پیدا کنید.
ــ آیا
این یک کار بد و خطرناک نیست که زنان بیسواد و کم سواد در
افغانستان، نه به ارادهء خود، بلکه به خواست و یا بعضاً در اثر
فشار، خانواده ها و یا سران شهر و روستای خویش، به دور صندوق های
انتخابات کشانیده می شوند و با انداختن کارت رای خود، ارادهء
دیگران را در برابر یک کاندید ریاست جمهوری تحقق می بخشند؟
کاملاً یک کار غیرانسانی است. هر چیز که آزادی انسان را سلب کند
همه میدانند چیز بد است. دیگر راهی ندارند. اگر از خود مقاومت نشان
دهند شاید به سرنوشت شوم ضد انسانی و ضدبشری روبرو شوند.
به هر میزان که زنان در ادارهء امور یک جامعه مشارکت داشته باشند
میزان توسعهیافتگی آن جامعه افزایش پیدا میکند. وقتی توسعه به
ظهور می رسد که همه اقشار یک جامعه چه زن و چه مرد مشمول این
توسعه میشوند. در طول تاریخ زنان به عنوان بخشی از اصلی ترین لایه
های اجتماعی و میوهء کامل کنندهء مردان همواره در فعالیت های
فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جایگاه خاصی داشته اند.
اما شما میدانید، زنان افغانستان تا هنوز هم بازنده اند، کمتر زنان
اند که توانسته اند آزادی خود را به مفهوم واقعی کسب نمایند. ولی
این را در برابر یک جمعیت مطلق که تحت سلطهء مردان زندگی میکند
نمیشود احصاحیه گرفت.
ــ چه
باید کرد تا زنان از این وضع برون آیند، حقوق خود را خوبتر بشناسند
و آگاهانه تر به پای صندوق های رأی بروند؟
اگر همین آسیاب باشد و همین گندم، هرگز امکان ندارد. میشد ممکن
بود، اما اگر در این مدت گذشته دولت میداشتیم، با حق زن افغان
تجارت ملی و بین الملی نمیشد. جنایت کاران به جزای اعمال شان
میرسیدند؛ حق مردم بیگناه تلف نمیشد و خاندان رئیس جمهوری کرزی
قاچاقچی نمیبود و حکومت مافیایی.
در شرایط کنونی بی سوادی و بی روزگاری بر جامعه زن فریاد میزند.
فقدان فرهنگی حاکمیت میکند. حکومت های محلی حاکم در محلات اند.
طالبان به نفوذ و قدرت خود در مناطق افزوده اند. با جنایت کاران
محاسبه نه بلکه معامله میشود. شاید چیز بسیار خوشباورانه باشد، که
زیاد امیدا داشته باشیم راهی برای آگاهی زن افغان باقیست.
من می خواهم برای مردم و دنیا بگویم، زنان در افغانستان به خاطر
حفاظت اعضای خانوده های شان رأی خود را به صندوق ها می اندازند،
رأی مردم هیچ ارزش سیاسی برای حکومت از قبل تعیین شده ندارد. ولی
دنیا باید برا ی فریب مردم افغانستان و نمایش دموکراسی مسخره چنین
درامه ها را داشته باشد.
تشکر
خواندن این نوشته برای مسیونر های نئولیبرالیزم شکست خورده در
افغانستان، به ویژه لازمیست.