|
دو
غزل از
راحله يار
عصرِ بی تلخه و بی ننگ
اين سفرنامهء شب رنگ، مرا خواهد کُشت
ميله های قفسِ تنگ مرا خواهد کُشت
با
دلِ سادهء يک کودک و دستان لطيف
بازی خنجرِ نيرنگ، مرا خواهد کُشت
نالهء گم شده در سينهء دودی غبار
بی
گمان از دل فرسنگ مرا خواهد کُشت
گريه های تو مرا می برد اندر دلِ موج
موج در بين دوتا سنگ مرا خواهد کُشت
اينهمه خلق چرا صرف به تو زل زده اند؟
چشمِ های تو به آهنگ مرا خواهد کُشت
* * *
تف
به اين شهرتِ بی همتی وعزتِ نفس
عصرِ بی تلخه(1) و بی ننگ مرا خواهد کُشت
جنوری ۲۰۰۸
1
- تلخه اصطلاحِ عاميانه،به معنای شهامت، غيرت
لاف مـحـبـت
هيچ يادم نمی آيد که بهار آمده باشد
يا
در اين مسلخ ديرينه قرار آمده باشد
هيچ يادم نمی آيد که خزانی به سرآيد
يا
به گلشن کسی از خاطر کار آمده باشد
هيچ يادم نمی آيد که کسی جز به مرامی
پی
دلجوييی يک عاشق زار آمده باشد
نيست دستی که دگرگون بکند رسم قضا را
يا
که ياری به هوا خواهی يار آمده باشد
هيچ يادم نمی آيد که در اين ورطه رفيقی
با
چراغی به سرخاک مزار آمده باشد
هرکسی لاف محبت زد و از صحنه گذر کرد
من
نديدم که کسی عشق تبار آمده باشد
هيچ يادم نمی آيد که در اين قحط محبت
يارتنها زپی بوس وکنار آمده باشد
راحله يار
شهر کوبلنز آلمان |